أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
14
فتوح البلدان ( فارسى )
وى از آن تبر بيلى ساخت كه تا زمان مرگ در زمين خود به كار مىبرد . ابو الحسن مدائنى از ابن جعدبه و ابو معشر روايت كرد كه گفتند : زمانى كه پيامبر ( ص ) در بازگشت از غزوهء ذى قرد در ظريب التاويل به سر مىبرد ، بنو حارثه كه از انصار بودند با وى گفتند : اى رسول خدا ، اين مقام چراگاه اشتران و مرغزار گوسپندان و فرناك « 1 » زنانمان است . اشارهء ايشان به موضع الغابه بود . پس رسول الله گفت هر كه درختى را قطع كند قلمهيى به جاى آن غرس كند ، و بدينسان الغابه « 2 » غرس شد . عبد الاعلى بن حماد نرسى از حماد بن سلمه و او از محمد بن اسحاق و او از ابو مالك بن ثعلبه و او از پدر خود نقل كرد كه رسول الله ( ص ) در مورد وادى مهزور چنين حكم داد كه آب در زمين تا حد دو قوزك پا جمع شود و چون به اين حد رسيد به زمين بعدى فرستاده شود ، تا زمين بالاتر اراضى پايين را از آب محروم نسازد . اسحاق بن ابى اسرائيل از عبد الرحمن بن ابى زناد و او از عبد الرحمن بن حارث روايت كرد
--> ( 1 ) . اين واژه در ترجمهء لفظ « مخرج » آورده شده ، و آن به معنى محلى است در فضاى آزاد كه به منظور قضاى حاجت انتخاب مىكردند . اعراب عهد جاهليت آبريزگاه در محل سكونت خود نمىساختند ، و محلى را در بيابان يا باغ براى اين كار اختصاص مىدادند . ساختن آبريزگاه در خانهها يا نزديك منازل در اوايل عهد اسلامى مرسوم شد و آن را كنيف مىناميدند . بخارى از قول عائشه مىنويسد : كار ما همچون كار اعراب اولين بود كه ميل داشتيم براى قضاى حاجت به بيابان رويم ، و از كنيف و ساختن آن نزديك خانهها اكراه داشتيم . صاحب قاموس در تعريف واژهء حش كه اصطلاح ديگرى در همين مايه است ، مىنويسد حش به معنى مخرج است زيرا تازيان قضاى حاجت در بستانها مىكردند . در زمان ما هم اين عادت در بسيارى از گوشههاى بلاد عرب ( و در كشور ما نيز ) به جاى مانده است . ( 2 ) . نام محلى است ، ضمن اين كه به معنى بيشه نيز هست .